03 Oct 2015

چکیده‌ای از تاریخ عملی ای‌ ف‌‌‌ س


“چکیده‌ای از تاریخ عملی ای‌ ف‌‌‌ س”

“جامعه ی سینمای تجربی” نهادی مستقل است که فعالیت‌هایش بر فیلمسازی مستقل، آوانگارد، کم‌بودجه و یا حتی بدون بودجه تمرکز دارد. من EFS را در سال   ۲۰۰۰ در تهران شکل دادم، اما فعالیت‌های اصلی این نهاد از سال ۲۰۰۴ در دوبلین و ایرلند ادامه یافت. EFS فعالیت خود را با آرشیو و تولید آثاری منتخب از فیلم‌سازانی پراکنده در سراسر جهان آغاز کرد، فیلم‌سازانی که فیلم‌هایشان با نوعی گرایش مصالحه‌ناپذیر به سینمای شخصی و تجربی، از دیگران متمایز می‌شود. از سال ۲۰۱۱ عمده‌ی فعالیت‌های این گروه درراستای فراهم آوردن فضاهای متعدد برای نمایش فیلم‌‌‌های اعضایش در سراسر جهان بوده است. به طور مثال EFS در جولای ۲۰۱۵ چهلمین نمایش خود را در برلین داشت. فارغ از نمایش های عمومی، EFS فعالیت هایی نظیر رویدادهای زنده ی سینمایی ، نمایشگاهی و اینستالیشن را نیز در پرونده خود دارد. در سایت اختصاصی EFS آرشیو آنلاینی از فیلم های کوتاه و سایت VOD برای فیلم های بلند جمع آوری شده است، یکی از فعالیتهای جانبی این نهاد به صورت آنلاین، انتشار مجله ی EFS و پروژه ی نویز “Cinema Cyanide” است. اعضای کنونی EFS شامل نه نفر می شوند.
EFS به طور مشخص به قوانین و محدودیت های معینی در انتخاب فیلم ها پایبند نیست، اما بیشتر فیلم ها از اصول و ویژگی هایی عمومی تبعیت می کنند. یکی از این اصول دوری از فیلمنامه یا هرگونه متن از پیش نوشته شده برای ساخت فیلم است، فیلم هایی که به جای کلمات بر اساس تصاویر ساخته می شوند، کیفیات خاص خود را دارا هستند، به طور دقیق تر می‌توان گفت که فیلمسازان EFS رویکردی بداهه و جست وجوگر را در فیلم سازی دنبال می کنند. آن ها تا آخرین روز تدوین نمی دانند که فیلمی که در حال ساختنش هستند چگونه از آب در می آید! به جای آنکه آن ها به فیلم جهت دهند، فیلم به آن ها راه را نشان می دهد. فیلم های EFS در یک آزادی خلاقانه و اکثرا با بودجه ی خود فیلمساز ساخته می شوند، اما اخیرا بعضی از اعضا از کمک مالی سرمایه گذاران نیز استفاده می کنند. وسایلی که در ساخت این فیلم ها استفاده می شوند معمولا وسایل ابتدایی و ارزان قیمت فیلم سازی هستند به طور مثال : دوربین های DSLR ، دوربین هشت یا شانزده میلی متری، دوربین های موبایل، وبکم و دوربین های DV و حتی VHS. ایجاد رابطه ای آگاهانه میان خاص بودن کیفیات بصری فرمت های هر یک از  این دوربین ها و خود فیلم برای ما بسیار حائز اهمیت است. موضوعیت فیلم های ما  در رفت و آمد و برخورد با آدم ها و مکان ها در زندگی روزمره و یا در طول یک سفر شکل می گیرد، فیلم هایی که بیش از آنکه رویکردی مستندگونه را دنبال کنند، مخاطب را به نگاه کردن از میان منشوری شعرگون دعوت می کنند. پیرنگ این فیلم ها معمولا انتزاعی و بدون دیالوگ هستند.
فیلم های EFS بیشتر در مورد موضوعات شخصی هستند و به یک معنا در نگاه عده ای، ناقص  به نظر می رسند چراکه این فیلم ها روایتی مشخص و جهان شمول را به بیننده نشان نمی دهند، به مخاطب نمی گویند که در هر لحظه باید به طور دقیق چه احساسی داشته باشد. ارتباط آنها با مخاطب شاید مانند قطعه موسیقی است که تنها خط گیتار باس و ساز درامز را شامل می شود، آن ها مخاطب را در افزودن ملودی اصلی آن تنها می گذارند. این فیلم ها فضای بی انتهایی را پیش روی مخاطب قرار می دهند تا بیننده در حین دیدن فیلم به جای «دور شدن از خود» دائما «خود را» به یاد آورد. این فیلم ها درباره تصاویر و نحوه ی پرداخت آنهاست، هنگامی که صدا یا موسیقی در میان باشد، آنچه مورد پرداخت قرار می گیرد، تعامل میان صدا و تصویر است. سینما به خودی خود، محتوایی است که همواره فرم هایش را به بازی می گیرد و به تجربه های نو می پردازد. نیازی نیست که لزوما از مرزهای خود فراتر رود، چراکه این مرزها قبلا توسط سینماگران ساختارگرایی مانند شاریتز و یا به عنوان مثال فیلم های نخستین گارل شکسته شده اند. اگر تجربه های یک فیلمساز با نگرش و شخصیت خودش حقیقت یابد، امکانات مدیومی که در اختیار دارد(سینما)، دائما در حال نوسازی خواهد بود.
هنگامی که در سال ۲۰۰۰ در تهران شروع به فیلم سازی کردم، احساس کردم که سه شاخه ی اصلی فیلمسازی  پیش رویم قرار دارد و باید یکی از آن ها را انتخاب کنم و مشغول به کار شوم. گونه ی اول: سینمای” جریان اصلی” بود، که تاکید فراوانی بر قصه گویی – چه در فیلم داستانی یا مستند – داشت. گونه ی دوم:  سینمای ” زیرزمینی/پارتیزانی” بود که در انتخاب موضوع، دلیرانه تر بود، با شیوه‌های کم‌بودجه‌ ساخته می شد و به‌رغم این بودجه‌ی کم، لزوما از لحاظ کیفی با گونه ی اول تفاوت چندانی نداشتند، تنها چیزی که در این فیلم ها دوست داشتم ” تکنیک های خودساخته” بود که در فیلم به کار رفته بود. گونه ی سوم:” ویدئو آرت” بود که غالبا شامل بر موضوعات اجتماعی، سیاسی یا مذهبی می شد. آثاری که شخصی تر و شاعرانه تر بودند، بیشتر با سلیقه ام تطابق داشتند، ولی این آثار از درون هنرهای بصری تغذیه می شدند، درحالی که من بیشتر مجذوب سینما بودم. احساس می کردم که به هیچ یک از این سه گروه تعلق ندارم. تصمیم داشتم تا کاری بسیار تجربی تر با خود مدیوم فیلم را تجربه کنم … چرا که تحت تاثیر تاریخ سینما بودم. نیازی را احساس میکردم به وجود آوردن فضایی که تنها به ساخت و نمایش فیلم تجربی بپردازد …  آنچه که به انگیزه ی اصلی ام برای بوجود آوردن EFS تبدیل شد. بنا براین در سال ۲۰۰۰ جامعه سینمای تجربی را با همکاری محمد نیک دل آغاز کردم. از آن پس تا سال ۲۰۰۴ مشغول ساختن فیلم در ایران بودم و پس از آن به ایرلند نقل مکان کردم.
در میان تجربه های فیلمسازی ماجراجویانه ام در ایران قصد ترتیب دادن نمایش خصوصی فیلم های خودم و دیگران – برای دوستان و آشنایانم – را داشتم. در آن دوره متوجه شدم که نمی توانم انتظار هیچ گونه حمایت از فستیوال های فیلم یا مؤسسات دولتی را داشته باشم. اگر قصد برای ادامه دادن داشته باشید، می بایست فرهنگی را بنا کنید که می خواهید تکه ای از آن باشید و کارها را از صفر شروع کنید. طبیعتا انجام چنین کاری به تنهائی و بدون کمک دیگران میسر نیست، بنابراین برای دستیابی به هدفتان صراحتا نیاز به گروهی از فیلمسازان تجربی خواهید داشت.
وقتی به دوبلین آمدم همچنان به فیلمسازی ادامه دادم. با گذشت زمان با فیلمسازانی ایرلندی که فضایی مشترک بیشتری داشتم، آشنا شدم و EFS دوباره از نو در دوبلین شروع به کار کرد… علیرغم اینکه EFS یک نهاد بین المللی است اما این را نیز باید پذیرفت که ایران و ایرلند، دوقطب جغرافیایی جدایی ناپذیر را در این نهاد تشکیل می دهند. اعضای اصلی EFS را در روزهای آغازینش فیلمسازانی چون: محمد نیک دل، مهدی صفرعلی، علی وکیلیان، بهزاد حکی، پویا احمدی تشکیل می داده اند و در سال های اخیر همکاری بسیار مفیدی با فیلمسازانی چون حمید شمس جاوی، کامیار کردستانی، بهار صمدی (با پروژه هایی مشترک با نوید سلاجقه که خود، از اعضای گذشته است) و آتوسا پورحسینی (هنرمند بصری ایرانی ساکن دوبلین) داشته است.
با بازگشتم به ایرلند، در آغاز، خود را در موقعیتی مشابه با آنچه در ایران تجربه کرده بودم، یافتم. تاریخ فیلمسازی تجربی ایرلندی کمابیش چهره های شاخصی داشت اما همانند ایران، هیچ گاه جریان سنتی فیلم آلترناتیو، دنبال نشده بود. در سال های بعدی حضورم در ایرلند، آثار فیلمسازانی چون دان کاوانا، مایکل هیگینز، مکسیمیلیان له کین و خودم ، نیروی تازه ای به فیلمسازی تجربی ایرلندی بخشید و در حاشیه میتوان گفت که تلاش های ما در این زمینه به طور مشخصی در حال گسترش است. روابط EFS با فیلمسازان بین المللی روز به روز در حال افزایش است به طور مثال: من ” یان کلاودتشر”را در دوبلین ملاقات کردم، در سال های گذشته او مجددا محل زندگی خود را از  زوریخ به دوبلین تغییر داده است. همچنین با هنرمند، فیلمساز و کیوریتر اسپانیایی ” اسپرانزا کلادو” ملاقات داشتم. او تسلط زیادی بر شاخه ای از سینما چون “پاراسینما” دارد. اسپرانزا سال های زیادی را در اواخر 2000 در دوبلین گذرانده است و در طی همین سال ها، با فعالیت هایش در زمینه ی کیوریتوری و نویسندگی قدم مهمی را در پرورش سینمای تجربی در ایرلند برداشته است. “جیسون مارش” تنها عضوی از گروه است که در ولز زندگی می کند و هیچ گونه ارتباطی با ایران یا ایرلند ندارد.
در نهایت می‌توان گفت که من به “سینمای ملی” اعتقادی ندارم. آنچه من بدان اعتقاد دارم “قاره ی سینما ” است، جایی که فیلم های همه ی ما به آنجا تعلق دارند. قاره ای که می‌تواند به هر کس با هر ملیتی تعلق داشته باشد. من هیچ گاه با خودم فکر نکردم که به مکان یا فرهنگ مشخصی تعلق دارم. من فکر می کنم که فیلم های  EFS نیز، جهانی است و میتواند توسط تمامی ساکنین زمینی و حتی فرا زمینی لمس و یا تجربه شود، اگر EFS در مریخ هم موقعیت فیلم‌سازی داشته باشد ما باز هم فیلم هایی با همین مشخصات و ویژگی‌ خواهیم ساخت.

روزبه رشیدی – 2015 با تشکر ویژه از دین کاوانا و ماکسیمیلیان له کین
ویرایش متن وحید مرتضوی

ترجمه از نیو مدیا سوسایتی